یکشنبه بیست و هشت شهریور

خرید بک لینک
رفته بودم آرایشگاه دخترعمه ام، نیم ساعت پیش رسیدم خونه.

فردا عقد اون یکی دخترعمه است و ان شاالله پس فردا جشن عقدش.

گرسنمه ولی میلم نمیکشه مرغی که از نهار مونده رو بخورم نمیدونم چرا، دلم هات داگ میخواد یا مثلا ساندویچ ژامبون تنوری یا یه پیتزای خوشمزه ، شوهرم تو راه برگشت گفت چیزی میخوای بگو بگیرم ولی نمیدونم چرا قبول نکردم...اصلا نمیشه چیزی بخورم با اینکه خیلی گشنمه.

پدر و پسر خوابیدن.

من چرا نمیخوابم پس؟

یک گوشه دنج...

ما را در سایت یک گوشه دنج دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 0:59

صفحه بندی