طبقه بالای خونه مون برادرشوهر اینا هستند.هر سری میرم روی تراس میبینم پوست تخمه،خورده نون ریخته، یه بار چشم پوشی کردم،دو بار، ده بار و هنوز خودم چیزی نگفتم.یکی دو بار فک کنم همسر به داداشش یه چیزایی گفت ولی انگار نه انگار.الان که رفتم رو تراس خیلی اعصابم به هم ریخت، نمیدونم کار خودشونه، کار بچه ی ده سالشونه، کار هر کی هست خیلی زشته.نمیدونم چطوری بگم، پیام بدم به جاریم؟؟شما بودید چکار میکردید؟ نوشته شده توسط بهــــــــار در دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳ | یک گوشه دنج...ما را در سایت یک گوشه دنج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 15
احساس میکنم بذر گلی که این همه مدت با شوق و ذوق بهش آب میدادم ثمر نداده ، احساس میکنم چند صفحه آخر کتاب جذابی که چند روز بود داشتم میخوندم پاره و گم شده، احساس میکنم کیکی که خیلی براش وقت گذاشتم تا بره تو فر سوخته، حس میکنم بی ثمر بوده همه چیز.،... همه ی ناکامی های دنیا رو حس میکنم....دیگه نمیکشم....- شب تاسوعا، دارم میرم مسجد، التماس دعا. نوشته شده توسط بهــــــــار در جمعه ۱۳ تیر ۱۴۰۴ | یک گوشه دنج...ما را در سایت یک گوشه دنج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 15
کاش بنویسم اینجا. کاش اینجا رو اینجوری رها نکنم. همیشه اینجا آروم میشدم. یک گوشه دنج...
ما را در سایت یک گوشه دنج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 42
ما را در سایت یک گوشه دنج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 75
مدت زیادیه که خرید حضوری انجام نمیدم، ۹۹ درصد آنلاین خرید میکنم چه لباس باشه و چه عطر و ........همسرم هم اینجوری راضی تره چون اولا هیچ وقت حوصله بازار گردی نداشت هم اینکه دیگه گشتن دنبال جای پارک و ترافیک و این چیزا هم نداره.یه چیزی که هست اینه که من عااااشق لباسم و جدیدا هر چی تو اینستا میبینم دلم میخواد بخرم...هی به خودم نهیب میزنم که بهار بسه دیگه...ولی آخه لازم دارم واقعانمیدونم چرا هی دوست دارم خرید کنم مخصوصا لباس یک گوشه دنج...ما را در سایت یک گوشه دنج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 75