طبقه بالای خونه مون برادرشوهر اینا هستند.
هر سری میرم روی تراس میبینم پوست تخمه،خورده نون ریخته، یه بار چشم پوشی کردم،دو بار، ده بار و هنوز خودم چیزی نگفتم.
یکی دو بار فک کنم همسر به داداشش یه چیزایی گفت ولی انگار نه انگار.
الان که رفتم رو تراس خیلی اعصابم به هم ریخت، نمیدونم کار خودشونه، کار بچه ی ده سالشونه، کار هر کی هست خیلی زشته.
نمیدونم چطوری بگم، پیام بدم به جاریم؟؟
شما بودید چکار میکردید؟
ما را در سایت یک گوشه دنج دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 15