
xa0 ساعت چهار و نیم عصره.از صبح مشغول بودم. واسه ی افطار سبزی پلو و مرغ درست کردم و آش گوشت و حلوا. پدر و پسر خوابیدن کنار هم. منم رو تختم خوابم نبرد اصلا. یه مقداری خرید دارم که نمیدونم بذارم بعد از ماه رمضون یا نه؟ مثل کتونی. همینطوری گفتم یه چهار خط بنویسم. ...
ادامه مطلب